محمد محمدی
29/5/1393 - چشم بادامی

قدم در کوچة یادت که می گذارم، کوچه را از زیر پایم می کشی و با عصبانیت فریاد می زنی: «بیرون». فقط نگاهت می کنم، یک لحظه، دو لحظه... بعد به آسمان نگاه می کنم، یعنی که نشنیدم. کوچه را می اندازی زمین و می گویی: «از دست تو!!». می دوم و کوچه را میان زمین و هوا می گیرم، کمی سنگین است اما ارزشش را دارد. به رفتنت نگاه می کنم و این بار من می گویم: «از دست تو... نزدیک بود همة دار و ندارم را پخش و پَلا کنی!!!.» عصبانی‌تر بر می گردی و داد می زنی: «تو خودت را می گویی عاشق؟» جواب که نمی دهم، از تمام کوره‌های دنیا در می روی و گوش سرنوشت را با فریادت کر می کنی: «گمشو!» می پرسم: «همین؟» به زمین نگاه می کنی، یعنی همین که شنیدی.

محمد محمدی
29/5/1393 - چشم بادامی

قدم در کوچة یادت که می گذارم، کوچه را از زیر پایم می کشی و با عصبانیت فریاد می زنی: «بیرون». فقط نگاهت می کنم، یک لحظه، دو لحظه... بعد به آسمان نگاه می کنم، یعنی که نشنیدم. کوچه را می اندازی زمین و می گویی: «از دست تو!!». می دوم و کوچه را میان زمین و هوا می گیرم، کمی سنگین است اما ارزشش را دارد. به رفتنت نگاه می کنم و این بار من می گویم: «از دست تو... نزدیک بود همة دار و ندارم را پخش و پَلا کنی!!!.» عصبانی‌تر بر می گردی و داد می زنی: «تو خودت را می گویی عاشق؟» جواب که نمی دهم، از تمام کوره‌های دنیا در می روی و گوش سرنوشت را با فریادت کر می کنی: «گمشو!» می پرسم: «همین؟» به زمین نگاه می کنی، یعنی همین که شنیدی.

سروش، حکیمی، عصیان
28/5/1393 - بررسی وضعیت طلاق در ناحیه 13 (2)

رویداد طلاق، یکی از رویدادهای قدیمی در زندگی بشر است. از نخستین روزگاری که بشر زندگی قانونمند زناشویی خویش را آغاز کرد، طلاق نیز به نوعی در آن داخل شد. اما رویداد طلاق، برخلاف ازدواج همیشه با تلخی و ناخشنودی همراه بوده است. رویداد طلاق برعلاوه پیامدهای فردی، دارای آسیب ها و زیان های بی شمار اجتماعی نیز می باشد. اما با همه این ها، رویداد طلاق، در تمام جوامع بشری و در طول تاریخ بشر همواره تجربه شده است.

سروش، حکیمی، عصیان
28/5/1393 - بررسی وضعیت طلاق در ناحیه 13 (1)

طلاق و معادل های آن در تمام زبان ها، یک واژه آشنا و قابل درک برای تمام جوامع بشری است. سابقه تاریخی این واژه به سابقه قانونمند شدن ازدواج در دوره های خیلی دور زندگی بشر می رسد. بدون شک هیچ جامعه ای را نمی توان پیدا کرد که با واژه طلاق آشنا نباشد و یا این رویداد را تجربه نکرده باشد. نکته مشترک این واژه در میان تمام جوامع و دوره های مختلف تاریخ، حس ناخشنودی و انزجار نسبت به این واژه است. شاید هیچ جامعه ای را نتوان پیدا کرد که رویداد طلاق در آن همراه با سرور و شادی برگزار شود. طلاق پایان غیر قابل انتظار یک راه است. طلاق درست است که از یک جانب رهایی از یک بن بست و نجات از دام اختلاف و ناسازگاری میان دو فرد است، اما از جانب دیگر بر خاک خوردن امیدها و آرزوهاست.

نسیمه یاری
28/5/1393 - علامت تقسیم

در زمان های قدیم در یک منطقه زیبا و خوش و آب و هوا دو قریه کنار هم قرار داشت: قریه بالا و قریه پایین. در نزدیکی این دو قریه، یک سنگ بزرگ قرار داشت که برای هر کدام از قریه ها بسیار مهم بود. هر کدام از بزرگان دو قریه سنگ را مال خود می دانستند. به همین دلیل هر چند مدت یک بار بین اعضای این دو قریه جنگ و دعوا صورت می گرفت. جنگ و دعوا چند روز ادامه می یافت و بعد دوباره با هم اشتی می کردند. از بس که اعضای این دو قریه این کار را انجام داده بودند، برای انها یک عادت شده بود. اگر زمانی این کار را انجام نمی دادند، مردمان دیگر قریه ها تعجب می کردند.

وحید فولادی/ هادی احمدی
26/5/1393 - کوچه پس کوچه های برچی

کوچه ها در سکوت فرو رفته بودند. اگر سخنی هم گفته می شد به آسانی قابل شنیدن بود. سکوت مطلق همه جا را فرا گرفته بود. همواره سایه های چشم دار مقابل چشمانم ظاهر می شدند. گرد و غبار تنفس را برایم سخت تر کره بود. آبهای گندیده ای که از تشناب ها به روی کوچه می ریختند و بر سطح آن پخش می شدند، فضایی توأم با بوی بد و تهوع آور ایجاد کرده بود.

شگوفه علی زاده
24/5/1393 - انتهای کوچه

از دروازه کلبه اش که بیرون شد، کوچه خیلی سرد و تاریک به نظر می رسید. فقط درختان بودند که خِش خِش صدا می کردند و سایه های شان در زمین نقش بسته بود. با قدم های کوچکی که بر می داشت احساس عجیبی در وی رخ می داد. نمی دانست آن احساس به خاطر چه بود؟

فرزانه سروری
24/5/1393 - بهانه های زندگی

راستش حالا که پیش خودم فکر می کنم می بینم ما چه جانوران عجیبی هستیم؛ با وجودی که قدرت تکلم دایم، بعضاً از آن استفاده نمی کنیم و حرف نمی زنیم. با وجودی که قلب داریم، عاطفه داریم، احساس داریم، باز هم خود را چون کالبدهای بی روح در خانه خراب شده جسم مان حبس می کنیم تا مبادا کسی بداند. خلاصه همه چیزهای زیبای زندگی را باید به گونه ای انکار کنیم تا آدم مثبتی در جامعه باشیم.

هما پیمان/ زهرا حیدری
21/5/1393 - نم نم باران

آه... می شنوی؟ صدای هق هق گریه هایی را که در اتاق طنین انداخته است؟ صدای دردناک دختری را که دست هایش را جلوی صورتش گرفته است، می شنوی؟ صدایی را که هنوز سر به دیوار نهاده و از شدت درد به خود می پیچد؟... هنوز رفتنت را باور نکرده است؟ فراموش نکرده است که روزی سوگند خورده بودی که می مانی و اما تو آن قدر بی رحم بودی که سوگندت را زیر پا گذاشته و رفتی.

شفیقه احمدی
20/5/1393 - دستان مهربان

در فراسوی پرده ها که اشعه های نورافشان خورشید تابیدن گرفت جز تو چه کسی شمعی در دلم روشن کرد؟ هنگامی که در عمق تنهایی فرو رفته بودم و کسی را نداشتم که مرحم زخم هایم باشد، جز تو چه کسی به یاری من، منی به زنجیز کشیده شده، شتافت؟ در آن زمان که آدم های این سرزمین، چیزی از احساس نمی دانستند و ساعت ها به من بی هیج صمیمیتی زُل می زدند و من بی محبتی های همه کس را از چهار طرفم احساس می کردم جز تو چه کسی قلبم را با قلب های پر از عشق و عاطفه پیوند داد؟ هنگامی که از همه چه و همه کس رانده شده بودم و موجودی حقیر شده بودم این تو بودی که همانند فرشته ای نجات بر بالینم آمدی و با آن نگاه های مهربان، با دستان پر از محبت، و چشمانی پر از صمیمیت؛ تمام تیرگی هایم را در رنگین کمان مهرت محو کردی.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10