محمد رضا «رهیاب»
3/2/1393 - تاریخ را بیشتر بدانیم

تاریخ علمی، عبارت ازعلم به قواعد و سنن حاکم بر جوامع گذشته است و از تحلیل مواد خامی که تاریخ نقلی به اختیار ما قرار می دهد به دست می آید. گرچه کار این تاریخ مربوط گذشته است ولی مسایل و قواعد استنباط شده می تواند در آینده فوق العاده تاثیرگذار باشند. درین صورت تاریخ به یک شناخت و معرفت تبدیل شده و شناخت و معرفت در ذات خود چیز مطلوبی است. فرق یک مورخ با عالم علوم طبیعی در این است که عالم علوم طبیعی تحلیل هایش بر اساس مواد حاضر در لابراتوار آزمایش می باشد ولی مورخ مواد حاضر در اختیارش ندارد همه داشته هایش مربوط گذشته است. به همین دلیل تحلیل مورخ تحلیل منطقی، استدلالی، عقلی و ذهنی می باشد. یعنی تحلیل مورخ در لابراتوار عقل با ابزار استدلال و قیاس امکان پذیر خواهد بود.

محمد ناصر سعادت نیا
2/2/1393 - تربیت، گامی به سوی آینده نه تقلید از گذشته 3

یکی دیگر از مسایلی که در کتاب تعلیم و تربیت صنف یازدهم مطرح شده، حق مرد بر زن است. انتخاب این مطلب به عنوان یک متن درسی، بیشتر از هر چیز فقدان دید تربیتی را در نصاب تعلیمی وزارت معارف افغانستان نشان می دهد. پرداختن به چنین موضوعاتی، نشان می دهد که ته مانده اندیشه سلطه و حاکمیت مردان نسبت به زنان هنوز هم بخش عمده فضای ذهن نویسندگان و مولفان نصاب درسی وزارت معارف را تشکیل می دهد. نویسندگان کتاب تعلیم و تربیت متأسفانه مطالبی را در این کتاب جمع آوری کرده اند که با معیارهای امروزین تعلیم و تربیت هیچگونه سنخیت و همخوانی ندارد.

سیمین سبا
2/2/1393 - قصه های راه "معرفت"

فکر نکنم ماجرای من و معرفت به اندازه ای کهنه و قدیمی شده باشد که بتواند لقب "قصه" را به خود بگیرد. به هر حال من با معرفت خاطرات زیادی را تجربه کرده ام. خاطره هایی را که بعضا مرا در اوج اندوهم به تبسم آورده و بعضا مرا در اوج خوشحالی هایم به گریه وا داشته است. درست 10 سال از دیدار من با معرفت می گذرد. شاید دیدگاه من یکی متفاوت تر از دیدگاه های خیلی های دیگر در قبال معرفت باشد، زیرا من یکی در خانواده ای بوده ام که همواره در گوشم نجوا شده است معرفت جایی برای تغییر و دست یافتن به افق های دور در زندگی ام است. از سویی می دانیم که: «هر چیزی خوبی ها و بدی های مختص به خود را دارد»، که حلقه معرفت هم به دور از این امر بوده نمی تواند.

زهرا فرهنگ
2/2/1393 - کودکی

در تاریکی ترسیدن و آن شور و نشاط های عجیب و غریب. آن ظرف های پلاستیکی و مسی و همه چیزهای قشنگ. و در آخر یک پنجره بسته و تو که همیشه به من می گفتی نکند پنجره را باز کنی. تو اگر پنجره را باز کنی... و دیگر نمی گفتی که چه می شود. ولی یک روز پنجره را باز کردم و دنیای بیرون را دیدم. دنیایی با رنگ های دیگر. زیبایی های زیادتر و غم های بزرگ تر و تازه تر.

محمد رضا «رهیاب»
31/1/1393 - من هم از معرفت هستم!

آغاز معرفت، تا این دم با معرفت هستم. از دوران دانش آموزی، تا مرحلهء تدریس و آمریت دیپارتمنت علوم اجتماعی. چهارده سال قبل در بهار سال 1379 به حیث دانش آموز در لیسه عالی معرفت، واقع پشاور پاکستان، ثبت نام کردم. من که تقریباً چهارده و یا پانزده سال عمر داشتم، بعد از سپری کردن یک امتحان توسط انجنیر ضیا در صنف دوم قبول شدم. خانواده ام فقط این را می خواست که خواندن و نوشتن را یاد بگیرم. آرمان من هم فراتر از آن نبود. اما وقتی وارد مکتب شدم، درس ها بسیار جدی گرفته می شد و ما دو صنف را در یک سال تمام می کردیم. این، برای من و همصنفانم خیلی افتخار آور بود؛ چون بیشتر از هر چیزی دیگر، برای ما این نکته را تداعی می کرد که شما توانمند هستید، می توانید درس ها را خوب یاد بگیرید و سریع رشد کنید.

زهره میرزایی
29/1/1393 - در انتظار یک صبح روشن

هوا پر گرد و غبارآلود است. آسمان سیاه و تیره است. ستاره ها کمتر چشمک می زنند. ابرهای سیاه مقابل ماه را گرفته است و اجازه نمی دهد نورش فضای شهر را روشن سازد. زندگی سخت شده است. دختری کنار پنجره نشسته، آهسته و پی در پی آه می کشد. به آسمان تیره و تار نگاه می کند و در درون با خود سخن می گوید. دختر پنجره را باز می کند، هوای نسبتاً تازه بهاری صورتش را نوازش می دهد. درختان صاف و پاکیزه، برگ های سبز، درخشش کم فروغ ستارگان توجهش را به خود جلب می کند. خنده بر لبانش نقش می بندد و در وجودش سرور و خوشحالی را احساس می کند.

محمد محمدی
29/1/1393 - تک درخت برگ سپید

ساعت پنج عصر است. درِ کلبه‌ام را باز می کنم و روی درگاه می نشینم. به دوردست ها نگاه می کنم. دوردست هایی که در میان درختان گم می شوند و از پس آنها کوهستان معلوم می شود. قله هایش را تماشا می کنم و سردی برف های نشسته بر آن از نگاهم به وجودم رخنه می کند. سردم می شود و من مثل هزاران بار دیگر چشمانم را می بندم و تصور می کنم که در آغوش گرم تو جا خوش کرده‌ام. چشم باز می کنم و از تماشای جنگل، چشمانم سبز می شود، چه زود منعکس می شود!! شاید به همین دلیل روح تو سبز و درختی بود. دلم می خواهد که بپرسم چگونه درخت را فهمیدی؟ یا که چطور توانستی روح طبیعت را لمس کنی!

حبیب الله "حسن زاده"
28/1/1393 - تهاجم فرهنگی

برای فرهنگ تعریف های زیادی گفته شده است. اما به طور خلاصه و خیلی ساده می‌ توان گفت فرهنگ مایه های فکری و ارزشی است که رفتارهای اختیاری و اجتماعی انسان، تحت تآثیر آنها قرار می‌ گیرد و شامل شناخت ها و باورهای انسان، ارزش ها، گرایش ها، رفتارها و کردارها می ‌باشد. بر این اساس تهاجم فرهنگی عبارت خواهد بود از هر گونه حرکتی ازسوی دشمن که در صدد تغییر یا تحریف ارزش ها، رفتار و کردارهای انسانی ملت می ‌باشد. به عبارت دیگر تهاجم فرهنگی یعنی اینکه ملتی، بخواهد فرهنگ رایج و غالب یک ملتی دیگر را از دستش گرفته و فرهنگ خود را به آنها تحمیل کند تا ملت مورد تهاجم قرارگرفته، تحت سلطه این ملت در بیاید و به این وسیله به این ملت تسلط یافته و ضربان اقتصادی، سیاسی و نظامی آن را در دست خود بگیرد. برای این کار آسان ترین و کم هزینه ترین راه، همان تغییر فکر و خط مشی ملت است.

1 2 3 4 5