جمعه خان
28/7/1393 - ما و نظم

نظم به پدیده ای گفته می شود که هر شی به جای و مکان خودش قرار گیرد؛ یعنی هرگاه ما کاری انجام دهیم باید به جا و در موقع مناسب آن باشد. به طور مثال من و تو به حیث دانش آموز از قوانین و مقررات حاکم در مکتب پیروی کنیم. یونیفورم داشته باشیم، وسایل درسی (کتاب، قلم، کتابچه و غیره...) همراه داشته باشیم. به این می گویند نظم، ولی در غیر این صورت ما بی نظم بوده و به حیث یک دانش آموز بی نظم شناخته می شویم.

حبیب
28/7/1393 - افغانستان و آبادی

افغانستان طی سی سال جنگ خسارات زیادی متحمل شد. هزاران مکتب را ویران کردند. انسان های زیادی کشته و زخمی شدند، بعضی های دیگر مهاجر و به کشورهای خارج پناهنده شدند. اما بزرگترین خسارتی که جنگ به افغانستان وارد کرد، آفت بزرگی که آشوب به مردم ما بار آورد، بی سوادی و جهالت بیش از حد مردم بود.

میثم افتخار
26/7/1393 - احساس من

این روزها احساس می کنم می شود بزرگ شد، آری، می شود بزرگ شد. بزرگتر از کوه ها، اقیانوس ها، دریاها و صحراها. می شود بلندتر از ابرها و قله های کوه پرواز کرد، بدون آنکه پرنده باشی. می شود زیبا شد بدون آنکه موی و صورتت را آرایش کنی. این روزها احساس می کنم زیبایی هایی هست که مرا مثل یک انسان، زیبا جلوه می دهد؛ زیبایی هایی که فراموشش کرده بودم، مهمتر از همه بودند. با فراموش کردن آن، خود و رسالتم را در این دنیا نیز فراموش کرده بودم. زیبایی هایی که برای به نمایش گذاشتن آن کمتر فکر می کردم و گاه گاهی آن را به قعر فراموشی می سپردم.

علی شهریار
24/7/1393 - تجلیل از روز معلم در لیسه عالی معرفت

شیوه قدردانی از معلمان در لیسه عالی معرفت نسبت به دیگر مکتب متفاوت است. امسال به دلیل جلوگیری از ضیاع وقت، معلمان هر دو دیپارتمنت با نظم و انضباط خاص روی ستیژ خواسته می شدند و هدیه هایی که از جانب موسسه ارتقای ظرفیت مدنی معرفت و شورای دانش آموزان در نظر گرفته شده بود، تقدیم می شد. معمولاً در لیسه عالی معرفت، در این روز تنها معلمان نه، بلکه مجموع هیأت اداری لیسه، اعضای اداری موسسه ارتقای ظرفیت مدنی معرفت و اعضای بخش خدماتی موسسه نیز تقدیر می شوند. این بخش برنامه امسال با استقبال و تشویق گسترده اشتراک کننده گان همراه بود.

علی شهریار
22/7/1393 - بحث های کلامی در زاد المسافرین 1

علم کلام چیست؟ کلام در لغت به معنای سخن و گفتار است. در اصطلاح مفاهیم دینی دو بخش دارد. 1- جنبه عبادی آن 2- بخش معرفتی، بخش معرفتی هم یکی به جزء بر می گردد، دیگر آن به کل که همین بحث معرفتی شناسی دینی در کل و اساسات دینی به نام علم کلام است. تعریف های زیادی ارایه شده است. استاد مطهری در کتاب کلام- عرفان- حکمت عملی این گونه تعریف کرده است: «علم کلام علمی است که در باره عقاید اسلامی؛ یعنی آنچه از نظر اسلام باید بدان معتقد بود و ایمان داشت بحث می کند. بخش عقاید، یعنی مسایل و معارفی که باید آنها را شناخت و بدان ها معتقد بود و ایمان آورد، مانند مساله توحید، صفات ذات بار تعالی، نبوت عامه و خاصه و برخی مسایل دیگر؛ البته فرق اسلامی در اینکه چه چیزهایی از اصول دین است و لازم است به آنها ایمان و اعتقاد داشت تا حدودی اختلاف نظر دارند.» (4: 13)

طیبه احمدی
21/7/1393 - آیا تا هنوز انسانیت تا هنوز وجود دارد؟

آیا تا هنوز مهر ورزیدن، لبخند، کرامت، تحفه دادن و مهربان بودن معنا دارد؟ آیا تا حال در بین مردم دوستی وجود دارد؟ آیا چشمه صداقت هنوز در وجود مردم خروشان است؟ به نظر من این ویژه گی را کمتر در انسان های امروزین دیده می توانیم. شاید اشتباه کرده باشم. می پندارم همه فراموش کرده باشند انساند. چه و قت اینان فراموش کرده اند که انسان اند؛ از همان لحظه که قابیل نقشه دفن برادرش را در سر می کشید. از همان لحظه که زلیخا به یوسف تهمت بست. از همان زمان که آفتاب در پشت کوه ها غروب کرد. از همان وقت که چهل دختران ارزگان فراری شدند، ازهمان ثانیه ها که مرگ با سایه اش انسان را با سایه خود ترساند، شاید از همان زمان که مینه هشت ساله با سردار 12 ساله به اجبار به پای سفره عقد نشست.

ش. کامگار
21/7/1393 - کاش همه جا آبی شود

وقتی آبی می شوی، چقدر مرا به بی کرانی ها به پرواز در می آوری. تو در یک روز بارانی نه زمستان بود و نه بهار، از جاده آبی همراه آب هایی که نشانه های بهار در چشمانش پنهان بود، آمدی. یادم می آید، ماندگارترین روز زنده گی ام خواهد بود. آن زمان که همه جا آبی بود. ابرها از آسمان پایین آمده بود. چند لحظه پیش از تاق بیرون شده بودم، ابر پیک هایش را به زمین فرستاده بود. فرستاده گان همه فضای شهر را فرا گرفته بودند. بوی بخار و هوای نرم و ملایم چشمان خواب آلود مرا حس دیگر می داد. خوشی را حس می کردم. چشمان، قلب و روحم تازه و تازه تر می شد. همه چیز متفاوت به نظر می رسید. بعد از چند سال آن روز، زمان کاملاً متفاوتی با گذشته زنده گی ام بود.

شفیقه احمدی
19/7/1393 - گرگ زاده ها تمرین گرگ شدن دارند

دیشب وقتی داشتم در تگرگ صفحات تنهایی، در کوچه های رویا، در واپسین های غروب، در طلوع نافرجام سبز شدن قدم می زدم، بچه گرگ هایی را که تازه چشم باز کرده بودند و به جهان من وارد شده بودند تماشا می کردم. غرق در رویای بچه گی های خودم، اما غافل از اینکه گرگ زاده ها گرگ می شوند. چه زود گذشت تا من هم گرگ شدم.

فرزانه، فرهمند
18/7/1393 - ببار ای نم نم باران

ببار ای نم نم باران. ببار کاین جا همه خشکیده اند؛ همه خسته اند؛ همه پیر و دلگیرند. ببار که قلم بی رنگ و کاغذ ها نانوشته اند. ببار که من تنهایم. ببار ای نم نم باران. ببار که آسمان غبار آلود، چشم ها اشک آلود، چهره ها خاک آلود و دست ها خو ن آلودند. ببار که سنگینم از غم ها. ببار که دلگیرم از آدم ها. ببار که در گیرم با آدم ها. ببار و سبکم کن؛ از این همه تنهایی، از این همه غم ها، از این همه بد بختی ها.

رضوان الله کریمی
18/7/1393 - سه دوست

داستان از روز تولد آنها: رضا، نصرت و قدیر آغاز می شود. آنان در منطقه کوهستانی ولایت ارزگان متولد شدند. از کودکی باهم بزرگ شدند. با هم بازی های کودکانه را انجام می داند. تا زمانی که در قریه زندگی می کردند اتفاق خاصی برای آنها پیش نیامد. تا اینکه رضا با خانواده اش به کابل کوچ کرد. وقتی به کابل رسیدند تنهایی سختی به رضا دست داد. او که تا آن زمان بدون هم بازی نبود، تقریبا دو ماه می شد که بدون همبازی زندگی می کرد. آسمان کابل در این مدت برای او دلگیر بود. بالاخره خانواده نصرت نیز به کابل آمد. از آن طرف وقتی رضا و نصرت با هم یکجا شدند قدیر در ارزگان تنها ماند. خانواده او نیز ناگزیر راهی کابل شد.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15